همه گربه های شاعر: مرثیه ای برای گربه ای باشکوه به نام آقا حنا

17 اوریل 2012 دو ساله که آقا حنا نیست خدا رحمتش کند شهریور سال 83 تا چهار عید 91 گربه وفادار مهربانی بود خود مارلون براندو بود زرد باشکوه با کلاس آرام باوقار گربه ای مثل حنا نبود با پاپیون بود وقتی که خاکش کردیم پاپیون داشت خدا رحمتش کند که از هر چی آدمه آدم تر بود

ای ادمها

ای انسانها

ای موجودات کثیف و خودپسند

خیلی عجیبه که دختری تنها برای گربه اش گریه می کند

تو  تو ادای زندگی کردن را در میاوردی

تو هم خواهی گریست

گربه معصوم من حنا

چرا ُمردی

چطوری ُمردی

جمعه شب چهارم عید در راهرو روی پتو ها خوابیده بودی من نوازشت کردم

و تو گربه من به نوازش هایم پاسخ دادی

وقتی برگشتم سرت را بلند کردی و دوباره صدای زیبایت را شنیدم داشتی وداع می کردی من نفهمیدم

من ندانستم که فردا همین موقع نیستی و رفتی به دنیای دیگر

خدایا حنا تاوان گناهان من بود

حنا از خدا خواست که خودش را بجای من مجازات کند مثل فیلم اتش که همسر راوی کجال از خدا خواست که بجای راوی همسرش وکیلی که درست کار نبود کشته شود و بوسیله کارن پسر داغدار شهردار وظیفه شناسی که توسط راوی وکیل خلافکار تهمت زده شد و کشته شد گلوله خورد و از دنیا رفت

شاید برای اینکه  در وبلاگ یک ترک از طرفش به دیگران ناسزا می نوشتم برای اینکه بیخود و بیجهت خودش را در کاری که اصلا به او مربوط نبود دخالت می دادو خیلی منم منم می کرد

چطور شد که در ان وقت شب من بیرون رفتم و جنازه گرم تو را دیدم

تنت گرم بود

مثل اینکه خوابیده بودی

دلم خونین شده

در فراق تو ای نازنین

ای مونس تنهایی هایم

ای انیس تنهایی هایم

تو برای من دق کردی

نتونستی غصه خوردن منو ببینی

نتونستی کاری برام کنی

هفته قبل فقط جیغ می زدی

از مرگ خودت با خبر بودی

کی تو را کشت

زیر ماشین رفتی

دهن و دندان هایت خونی بود

با مشت به دهانت زدند

نمی دانم

نمی دانم

خدایا انتقام حنا را بگیر

خدایا انتقام حنا را بگیر

خدایا این گربه هفت سال تمام نه هفت سال و پنج روز انیس و مونس و رفیق تنهایی هایم بود

مثل آدم بودی و حرف منو گوش می دادی

از هر چی ادم دور و برم ادم تر بودی

بدرود و خدانگهدار گربه معصوم  و مظلوم و زخمی

روحت شاد و یادت گرامی

 

شعر وحشی بافقی تقدیم به تو

 

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انـگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعـظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روز مرگم وسط سینه من چاک زنیـد
اندرون دل من یک قلمه تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفت

وحشی بافقی

 

/ 0 نظر / 6 بازدید